داستان کوتاه «روستایی فقیر»

چهارشنبه 11 شهریور 1405
تبلیغات

تبلیغات

جستجو

جستجو

امکانات جانبی

امکانات جانبی

منو کاربری


ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

داستان کوتاه «روستایی فقیر»

  • 39

سرگرمی,سایت سرگرمی

داستان های کوتاه

 روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست... پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده ام حاصل شود.آخوند پرسید:از مال دنیا چه داری؟


روستایی گفت:همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است.آخوند گفت:من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد....آخوند گفت:امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.

آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت:امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد.روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم.

  منبع: asriran.com


  • تاریخ ارسال : شنبه 06 آبان 1396 ساعت: 19:17
  • نویسنده :

می پسندم نمی پسندم
نظرات(0)

مطالب مرتبط


بخش نظرات این مطلب



ورود کاربران

ورود کاربران

عضويت سريع

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

      پشتيباني آنلاين
      آمار

      آمار

        آمار مطالب آمار مطالب
        کل مطالب کل مطالب : 3116
        کل نظرات کل نظرات : 157
        آمار کاربران آمار کاربران
        افراد آنلاین افراد آنلاین : 0
        تعداد اعضا تعداد اعضا : 1

        آمار بازدیدآمار بازدید
        بازدید امروز بازدید امروز : 0
        بازدید دیروز بازدید دیروز : 0
        ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
        ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
        آي پي امروز آي پي امروز : 0
        آي پي ديروز آي پي ديروز : 0
        بازدید هفته بازدید هفته : 2
        بازدید ماه بازدید ماه : 380
        بازدید سال بازدید سال : 1232
        بازدید کلی بازدید کلی : 1232

        اطلاعات شما اطلاعات شما
        آی پی آی پی : 216.73.216.221
        مرورگر مرورگر :
        سیستم عامل سیستم عامل :
        تاریخ امروز امروز : چهارشنبه 11 شهریور 1405
        آخرین نطرات کاربران

        آخرین نطرات کاربران

          ذاکرذاکر - سلام. به روز رسانی منظم نیست. مطالبی که در وبلاگ اخبار روز و سایت میثاق نیوز با هشتک# منتشر می شود را حتماً خود و دوستان بازنشر کنید. به صورت روزانه یا یک روز درمیان به روز رسانی کنید. - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - سلام
          دوست عزیزم
          حالت چطوره
          سلامت و برقرار باشید
          پول ما چی شد آقا...... - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - سلام دوست عزیز
          ببخشید که دیر شد.
          - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - مخلصتیم بچه تهرون ، داماد ایتالیایی ، امانتی رو فراموش نکنی - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - کجایی روله - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - فدایی داری داداش - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - خیلی بیستی - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - هر جا باشم به یادتم روله - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - عبادت قبول - دوشنبه 08 دی 1404
          زکریاییزکریایی - روله دوستت داریم - دوشنبه 08 دی 1404

          درباره ما

            به وبلاگ من خوش آمدید

          کلیه ی حقوق مادی و معنوی سایت مربوط به پاتوق رزمجویان بوده و کپی برداری از آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
          قالب طراحی شده توسط: تک دیزاین و سئو و ترجمه شده و انتشار توسط: قالب گراف

          💬 نظرات کاربران
          💬ثبت نام کاربران
          💬ورود کاربران